فرهنگ آشتی: محمدرضا گلزار پس از اینکه برای یک سالی قید سینما را زد، با پیشنهاد جالبی از سوی شهیدیان مدیر تیم «ارتعاشات صنعتی» در لیگ برتر والیبال مواجه شد. پیشنهاد شهیدیان به گلزار پست «مربی- بدنساز» تیم بود.
با این پیشنهاد بود که پای گلزار به سالنهای والیبال لیگ برتر والیبال باز شد.
او مربی بدنساز ارتعاشات صنعتی شد، با این پیش زمینه که پیش از آغاز به کارش در سینما، در چند تیم حرفهای والیبال بازی کرده و حتی دو سه سال پیش، پیشنهاد تاسیس تیم والیبال هنرمندان را داده بود.
او روی نیمکت ارتعاشات صنعتی مینشیند و کسانی که برای تماشای مسابقات تیم به سالن والیبال مجموعه ورزشی آزادی رفتند، اعتراف میکنند کارش را هم خوب بلد است.
با وجود این گلزار در روزهای گذشته به دو مشکل اساسی خورده. یکی اینکه ارتعاشات در جدول ردهبندی لیگ والیبال در رده آخر ایستاده. اما مشکل اساسیتر به چند شب پیش بر میگردد.
یکشنبه شب وقتی ارتعاشات صنعتی با پیکان بازی داشت، تماشاگران خانمی که به سنت همیشه برای تماشای مسابقات والیبال به سالن آزادی میآمدند، با ممانعت حراست سازمان تربیتبدنی روبهرو شدند.
این خانمها که در بین آنها حتی خانواده اعضای تیم والیبال ارتعاشات صنعتی هم حضور داشتند، وقتی علت این اتفاق را پرسیدند، تنها با یک جواب کوتاه مواجه شدند؛ «حضور محمدرضا گلزار روی نیمکت».
این اتفاق جنجالی را در سالن والیبال مجموعه ورزشی آزادی به راه انداخت. شهیدیان مدیر تیم ارتعاشات صنعتی بحث را با مدیران مجموعه ورزشی آزادی آغاز میکند.
گویا خانواده بهنام محمودی که والیبالیست تیم ارتعاشات صنعتی است و برادرش والیبالیست تیم پیکان، بیرون از سالن از شهیدیان درخواست کرده بودند که کاری کند آنها به سالن راه پیدا کنند.
برای همین هم بود که جنجال بر سر ورود تماشاگران به سالن دست کم یک ساعت طول کشید؛ آن هم در وضعی که محمدرضا گلزار نقش اول این اتفاقات بود.
حراست سازمان تربیت بدنی که پیش از دیدار پیکان - ارتعاشات صنعتی منعی برای ورود تماشاگران به سالن والیبال مجموعه ورزشی آزادی نداشتند، این مرتبه بدون استدلال خاصی تنها به خاطر اینکه محمدرضا گلزار روی نیمکت ارتعاشات صنعتی نشسته، مانع از ورود زنان به سالن شده بودند.
گویا در چند بازی گذشته ارتعاشات صنعتی تماشاگران توجه زیادی به گلزار داشتند و بیش از دیگران او را تشویق کردند. به همین علت هم انگار حراست سازمان تربیت بدنی و حراست مجموعه ورزشی آزادی، روی موضوع حساسیت پیدا كردند و حکم منع ورود تماشاگران زن به سالن را صادر کردند.
با وجود این یکشنبه شب با چانهزنیهای شهیدیان مدیر ارتعاشات صنعتی بالاخره بانوان به سالن راه پیدا کردند. البته گلزار که شب سختی را میگذراند، پس از آغاز بازی همه چیز را تحت تاثیر قرار داده بود و کاری کرد که غیر از تماشاگران زن مسابقه، حتی تماشاچیهای پیکان هم او را تشویق کنند.
این را هم باید اضافه کرد که باز هم ارتعاشات صنعتی بازی را سه بر صفر باخت تا در قعر جدول ردهبندی مسابقات لیگ برتر والیبال باقی بماند.
منبع : سایت هفت گردون
طبقه بندی: اخبار بخش سینما،
کسانی که فیلم را از بخش مسابقات کنار می گذارند باید پاسخگوی زحمات عوامل و بازیگران این فیلم باشند. من از اینکه برخی از دوستان گفته اند اگر از روی جنازه من رد شوید می توانید این فیلم را برای بخش مسابقه اکران کنید! متأسفم.
مسعود ده نمکی در نشست پرسش و پاسخ اخراجی های (2) در واکنش به حذف این فیلم از بخش مسابقه گفت: کسی از حضور اخراجی ها در بخش مسابقات حمایت نکرد و مرا در میدان مین تنها گذاشتند.
به گزارش روز دوشنبه ایرنا، مسعود ده نمکی اظهار داشت: من یادگرفتم طبق قواعد بازی رفتار کنم و حرفی نزنم تا مردم درباره این فیلم قضاوت کنند. دوست ندارم مصداقی برخورد کنم اما این فیلم در مقایسه با بسیاری از فیلم ها که شاهد آن بودیم بهتر بود.
وی افزود : کسانی که فیلم را از بخش مسابقات کنار می گذارند باید پاسخگوی زحمات عوامل و بازیگران این فیلم باشند. من از اینکه برخی از دوستان گفته اند اگر از روی جنازه من رد شوید می توانید این فیلم را برای بخش مسابقه اکران کنید! متأسفم.
حبیب الله کاسه ساز تهیه کننده اخراجی ها نیز در این باره گفت: در این 3 سال از چنین برخوردهایی با اخراجی ها خیلی تعجب نمی کنم. جوی که در شورا بر علیه اخراجی ها شکل گرفته بود سبب این موضوع شد. برای پیگیری صحبت یکی از دوستان در شورا تماس گرفتم و بعد شنیدم که گفتند کاسه ساز ما را تهدید کرده است.دید در شورا باید بدون قبح و بخل باشد و من از این بابت متاسفم.
مسعود ده نمکی عنوان کرد: این فیلم با بودجه بخش خصوصی ساخته شده است و برای ساخت آن از هیچ نهادی کمک یا وام بلاعوض نگرفته ایم.
وی افزود: اخراجی ها هم تجارت وهم مخاطب عام را زنده نگه داشته است. همه جای دنیا برای فیلم هایی که در جهت هویت آن کشور ساخته می شود خرج می کنند ما برای ساخت این فیلم که هجو دشمن را به تصویر می کشد زحمات فراوانی کشیدیم ولی می بینیم کسی به آن توجه نمی کند. کسی از حضور اخراجی ها در بخش مسابقات مرا حمایت نکرد و مرا در میدان مین تنها گذاشتند بچه های ما با کمترین دستمزد بازی کردند و من شرمنده عوامل این فیلم هستم که به پای من سوختند.
منبع : هفت گردون
طبقه بندی: اخبار بخش سینما،
امید ذاكرینیا
احمد نجفی به واسطه درگیریهای خاص عوامل سینما و تلویزیون در روزهای پایانی سال، خیلی سخت حاضر به گفتوگو بود اما وقتی پای میز مصاحبه با بازیگر کارآگاه علوی نشستیم، دیگر اثری از نارضایتی از مصاحبه در چهره و بیانش خبری نبود. او پرحرارت سخن میگفت و البته مواضع تندی نسبت به آنچه به عنوان نقد منفی پیرامون کارهایش وجود دارد، عنوان كرد. حاصل یک ساعت گفتوگو با احمد نجفی بیش از آن چیزی است که اکنون پیش روی شماست، اما وقت و کمبود جا ناخودآگاه حجم این مصاحبه راکاهش داد.
اولین حضور شما در تلویزیون، به سالهای اوایل دهه هفتاد هجری شمسی بر میگردد. امروز پس از حدود چهارده پانزده سال، نگاه شما به بازیگری تلویزیون چگونه است.
به نظر من بازیگری، بازیگری است. یک کارگردان مدیومی که در آن کار میکند را میشناسد و قطعا بهتر میتواند بازیگرش را هدایت کند. یکی هم ممکن است بلد نباشد. در مجموع همانطور که گفتم، به نظرم بازیگری، بازیگری است حالا شما چه در تهران تئاتر كار کنید چه در اصفهان.
اگر موافقید برای شروع به سراغ کارآگاه علوی برویم. به نظرتان پس از گذشت این همه سال از سری اول این مجموعه، آیا هنوز هم شخصیت کارآگاه علوی میتواند برای مخاطب جذاب باشد؟
میتوانست جذابتر هم باشد.
چطور؟
حالا...(میخندد)
آیا این کارآگاه علوی که امروز میبینیم، نمونه عینی و واقعی در دوران خودش داشته است؟
کسی در آن سالها بوده که در قسمت اول هم مشخص میشود، آدمی بوده که از ترجمه زبان فرانسه وارد شده، پرونده را میخوانده و دخالتهایی هم میکرده است. یادداشتهایی هم در این رابطه وجود دارد که در قسمت اول به آن اشاره شد. درواقع در قسمت اول شخصیت و حضور کارآگاه علوی واقعیتر بود اما در قسمت دوم اینگونه نیست.
آیا از آنجایی که مسائل سیاسی در قسمت دوم کارآگاه علوی جای موارد پلیسی را گرفته، ناخودآگاه شخصیت و اتفاقات پیش روی کارآگاه دستخوش تغییر شده است؟
بنای کار در قسمت دوم این بود که نگاه پلیسی به قصههای تاریخی بشود. در شرایط کارهای سیاسی آن زمان شک و تردیدهایی هست. به خاطر سیاست آدم میکشتند و آدمهایی هم به خاطر سیاست کشته میشوند. بالطبع آنجا جرم اتفاق افتاده است.
چرا فقط سیاسی؟
در نوشتههایی که به سیمافیلم داده شده بیشتر هدفی که دنبال میشد این بود که از طریق نگاه و روشهای کارآگاهی در نتیجهگیریهای تاریخی بازنگری شود. این سعی بوده و درونمایه سیاسی کاملا تعمدی است.
در اجرای نقش کارآگاه، آیا الگوهای خاصی از جمله نقشهای کارآگاهی غربی را مدنظر داشتهاید؟
ابدا، قبول ندارم. منظورتان از غربی و شرقی چیست؟ کارآگاه علوی باید لباسش زشت، باشد یا قسم بخورد تا ما بگوئیم شرقی است؟
شاید چون یکسری کلیشههای غربی شبیه به این شخصیت وجود دارد چنین برداشتی میشود؟
شما بگوئید در 1320 مردم چگونه لباس میپوشند. همینطور که میدانید در شروع سال 1320 لباس ملت عوض شد. به همین دلیل که میخواستند غربیتر بشوند به سمت آن لباسها رفتند. در پاکستان هم خیلی سعی کردند که فرهنگ غربی را تحمیل کنند و حتی میبینید که زبانشان انگلیسی شده است.شما میتوانید عکسهای آن دوران را ببینید. مردم کراوات میزدند، بارانی میپوشیدند و یونیفرمی هم در کار نبوده است. کارمندان، شهربانیچیها، کارآگاه یا هرچه میخواهید اسمش را بگذارید، سیاسیها و ارتشیها همه به سمت کت و شلوار و کراوات رفتند. اتفاقا در مواقعی که فشار نیست کارآگاه علوی لباس راحت میپوشد اما واقعیت این است که فرم لباس ایرانیها کاملا تغییر کرده بود. دیگر کلاه پهلوی جای خودش را به کلاه شاپو داده بود.
اما این دو موضوع در نوع بازی و چهره کارآگاه علوی هم به چشم میآید.
چرا فکر میکنید همه باید سیاه باشند و ایرانی اصیل زاغ و بور نیست. بروید شوشتر و دزفول تا ببینید اوضاع چگونه است. این یک عادت است که فکر میکنیم نسل دیگری وجود ندارد در حالی که در قوم «لر» همه چشمروشن و موی طلایی داشتهاند. در ایران این مدل چهره بوده و بعدا تحت شرایطی مانند هجوم اعراب و مغول رنگ و رویمان را عوض کرده است. در خرمشهر یک خانواده پنج نفری را میشناسم که از آمریکاییها بورتر و زاغتر هستند و همهشان قدهایی بالای 170 دارند. هیچگونه وصلت خارجی هم نداشتهاند. ما چون در تهران اینگونه میبینیم، چون در تلویزیون اکثرا این شکلها را میبینیم، عادت کردهایم. من ایرانی هستم. آیا باید لنز سیاه بگذارم؟
اما نوع بازی شما هم مورد بحث است. شاید از آنجایی که یکسری از بازیگرها از مکتبهای تئاتر ایرانی آمدهاند و از آنجایی که شما بازیگری را از سینما شروع کردهاید، تفاوتهایی در سبک بازی وجود دارد که ذهنیت بازی غربی شما را شکل میدهد؟
به نظر من آن بازیهای ایرانی، خیلی بازیهای بیتغییری است. ما همان کاری را که میکردیم حالا هم انجام میدهیم در حالی که بازیگری در دنیا علم است و تغییر زیادی کرده. نه اینکه من درست بازی میکنم اما چه کسی گفته که تمام بازیها باید شبیه به هم باشد. آیا کسی میتواند کسی را که به خوبی دنیرو و براندو بازی میکند و استراسبرگ را دیده و بازیاش جهانی است را به بازیگری غربی متهم کند؟ البته باید تاکید کنم که منظورم به هیچوجه خودم نیست اما معتقدم نوع بازیگری باید متفاوت باشد. واقعیت این است که ما در بازیگری عقب هستیم و هنوز درگیریمان با سنتهای قدیمی سی، چهل سال قبل است. من همین هستم که بازی کردم. با این موضوع هم موافق نیستم که چون ترکیب چشم و لباسم اینگونه است پس از بازی غربی کپیبرداری کردهام. من واقعا نمیدانم چگونه یک آدم مو سیاه در تئاتر ما میشود مارلون براندو یا جانیکش. اصلا آیا به او میآید که جانیکش باشد. کسی را باید شبیه جانی کش بگذارید یا قصه را آدابته کنید. حالا اسمش میشود احمد نجفی و نقش به آن فرد میخورد. نه اینکه احمد نجفی با مو و چشم سیاه را تبدیل کنیم به جانی کش. متاسفانه این اشتباه سند ما شده است.
اگر بخواهید کارآگاه علوی را تماشا کنید، کدام قسمت را میبینید؟ اول یا دوم؟
من وقتی فیلمی را بازی میکنم دیگر نمیبینم.
اگر بخواهید یکی از دو مجموعه را پیشنهاد دهید، میگوئید قسمت اول یا دوم؟
در قسمت اول مشکلاتی بود که اکنون نیست. اما فضای آن موقع داغتر بود. آن زمان سریال کارآگاهی وجود نداشت و رقیبانی مثل پوآرو و شرلوک هلمز هم نبودند. حتما آن موقع سریال برای مردم تازهتر بود. بنابراین باید کاری میشد که همان جذابیتها را داشته باشد و در این زمینه باید از تماشاچی بپرسید.وقتی آدم خودش کار میکند مثل این است که هر روز خودش را در آینه ببینید و بالطبع خودتان پیری را احساس نمیکنید. ما هم عادت داریم این چیزها را نبینیم و در اینجا تماشاچی باید تصمیم بگیرد.
به غیر از کارآگاه علوی، احمد نجفی را بیشتر در دهه فجر در تلویزیون میبینیم. با نقشهایی مانند ریپورتر، رضا شاه و ... چرا؟
یعنی سیسال را فدای دو سال میکنید (میخندد).
چه شد که حاضر شدید درنقش رضا شاه بازی کنید. این را برای آن میپرسم که گریم بسیار زیادی روی چهره شما انجام شده بود تا به شباهتهای ظاهری با نقش برسید.
نظر کارگردان بود که بازی،قد و صورت میتواند با گریم به شخصیت رضا پهلوی نزدیک شود. ایشان معتقد بود که حتی نوع راه رفتن من میتواند به خشونت کاراکتر کمک کند.
به عنوان یک بازیگر فكر می كنید آیا شخصیت رضاشاه در عمارت فرنگی دارای بعد بود؟
هیچ شخصیت تاریخی نیست که بعد نداشته باشد اینکه کارگردان چقدر میتواند آن را دربیاورد بحث دیگری است و آنچه به من میسپارند چیز دیگری است. در عمارت فرنگی چندین قصه وجود دارد و فقط داستان رضاشاه نیست. یکی از معضلات که مطرح میشود آمدن او و رسیدن به قدرت است. اما عوامل دیگری هم هست. اینکه رضاشاه در تاریخ به عنوان یک آدم خشن مطرح است. خشونت بخشی از شخصیت این آدم است و به نظرم آن درآمده است. کارگردان یک اثر میتواند نسبت به آنچه نوشته و میخواهد از بازیگر کار بکشد امامن دیدم که نقش درآمده است. بهخصوص در قسمتهای آخر که بیشتر در مورد تفکر و شخصیت رضاشاه صحبت میکند. اسم عمارت فرنگی پیش از این دیکتاتور بود و بعد بحث شد و قرار بر این شد که نگاه جامعتری بشود.
چرا؟
چون اگر میخواستیم بگوئیم دیکتاتور، فقط باید به رضاشاه میپرداختیم در حالیکه در این سریال، فروغی، احمدشاه، ریپورتر و ... بودند. شخصیتهای مختلفی بودند که یکی از آنها رضاشاه بود.
در واقع نمایش یک برهه تاریخی با چند شاخصه...؟
دقیقا.
از نظر شما به عنوان بازیگر نقش رضاشاه، این شخصیت بیش از حد منفی و سیاه نبود؟
به خاطر اشتباه رضاشاه کشور اشغال شد و این اشغال تا سال 57 به طول انجامید. اتفاقا زیاد از من در این باره پرسیدند و من پاسخ دادم پس رضاشاه چگونه بوده است؟ شما تاریخ را ورق زدهاید؟ شما باید به من بگوئید رضاشاه چگونه بوده است؟ آدمی که 5600 سند را برمیدارد و زمینهای مردم را بهنام خود میکند،آدمی که بهراحتی دستور رفتن رفیقانش را میدهد آیا منفی نیست؟ شما چه دیدهاید که میگوئید او منفی نبود و از او چه میدانید؟ آدمی که زمین میدزدد، دزد است. کسی میگفت: مقداری زمین...! 5600 سند یک مقدار از زمین است؟!
به نظر شما رزومه رضاشاه کاملا منفی و بدون کوچکترین وجه مثبتی است؟
آدمی که اشتباه سیاسی میکند مملکت را به خطر میاندازد. شما هنوز اشغال را درک نمیکنید. آنهایی که در آن زمان بودند، میدانند که یک ملت به خاطر نان همدیگر را میکشند. به نوامیس مردم توهین و تجاوز میشد. سربازان انگلیسی در جنوب و روسها در شمال جنایاتی کردند که انسان شرمش میشود آنها را بازگو کند. یک اشتباه با تاریخ یک ملت بازی میکند. آن وقت میگویند بیچاره فلان جاده را ساخت؟! اما این جاده اشغال را راحتتر کرد. رهبر سیاسی مملکت حق اشتباه ندارد و اگر اشتباه کند باید کنار رود. میشود گفت پل و راهآهن ساخت اما آیا این مهم است، یا 50 سال اشغال این مملکت؟! آیا حد و اندازه ملت بعد از مشروطیت این بود؟! اگر اینگونه نگاه کنید مسائل ناخودآگاه عوض میشود. ممکن است پادشاهی بگوید اگر به طرف هیتلر بروم همه چیز درست میشود اما این یک اشتباه سیاسی است دیگر. رضاشاه به طرف هیتلر رفت و دیدیم چه شد. تمام دستاوردها نابود شد. پالایشگاهی را هم که ساخت بارش را انگلیسیها بردند.
اما یک دید نمایشی هم وجود دارد. مخاطب برای ارتباط برقرار کردن با یک شخصیت صرفا منفی که هیچ بعد انسانی ندارد، مشکل دارد. در واقع رضاشاه در عمارت فرنگی بیشتر به یک تیپ منفی و سیاه تبدیل میشود که نمیتوان درکش کرد. شما به عنوان بازیگر با این موضوع مشکل نداشتید؟
نه اصلا مشکل نداشتم. متاسفانه تاریخ مدون ما خیلی دستخوش اشتباهات عجیب و غریب شده است. همین الان سه کارشناس تاریخ ما یک نظر مشترک راجع به یک مسئله تاریخی یا سیاسی ندارند. فروغی فراماسونر و انگلیسی بود. یکی میگفت: فروغی اینگونه نبود! گفتم شما دو تا کتاب از او خواندید و میگوئید آدم خوبی است. درست است که کتابش در فلسفه و ادبیات تاثیرگذار بوده اما آیا عملکردش با این فلسفهای که در کتاب میگوید، همخوانی دارد؟ آیا عملکرد او کشور را به عقب نبرد. چون شما مینویسید فکر میکنید هر کسی مینویسد آدم موجهی است. فروغی خیانتکار بوده و حتی به رضاشاه هم خیانت میکند. این دو نشسته بودند و از هم انتقام میگرفتند. فروغی اگر رضاشاه را دوست داشت پس چرا اولین نفری بود که به او گفت برو. رضاشاه هم متقابلا هرگاه فروغی را میخواست میآورد و هرگاه نمیخواست بیرونش میکرد. تاریخ همین است. همه ما تاریخ را با دید خودمان نگاه میکنیم در حالیکه اینگونه نیست. اردشیر ریپورتر از روسای کمپانی هند شرقی بوده و این یعنی خائنترین آدم. او به رضاشاه پیشنهاد خرید خوزستان را میدهد با این بهانه که این مکانی دردسرساز برای شاه است. تاریخ ما از دوره مشروطه پر از ماجراست. هرچه که به قانون اساسی مربوط بود یک عده آن را نادیده میگرفتند. کجا این موضوع رعایت شد که شاه باید نظارت کند. محمدعلی شاه مجلس را به توپ بست و قزاقها را به وجود آورد.
اینها درست، اما هیتلر و صدام هم اشتباهات سیاسی زیادی داشتند. آیا این افراد مثلا در رابطه با خانوادهشان هم اینقدر منفی و پراشتباه بودند یا آنکه مثل دیگر انسانها مهر میورزیدند، عاشق میشدند و ...؟
شما تاریخ را مطالعه کنید. تاجالدین زن رضاشاه از او جدا زندگی میکرد و نمیگذاشت بچههایش و همین محمدرضا او را ببینند. رضاشاه ازدواجهایی که پیش از رضاخانیاش انجام داده، قومی، محلی، مالی یا حمایتی بوده و هیچگاه عاشق نشده است. در ضمن مردسالاری آن زمان اجازه نمیداد که طور دیگری با خانوادهاش رفتار کند. یک عدهای که این موضوع را نقد میکنند من خندهام میگیرد. 60 سال پیش پدران ما راجعبه بچههایشان اصلا اینگونه که امروز هست، فکر و عمل نمیکردند. در مدارس بچهها را شلاق میزنند حتی در خانهام همینطور بوده اما امروز اگر معلمی به شاگردش تلنگر بزند میشود از او شکایت کرد. رضاشاه به دختران و پسرانش دستور میداده که باید با چه کسی ازدواج کرده یا نکنند. مگر برای محمدرضا تصمیم نگرفت و فوزیه را از آن طرف دنیا نیاورد؟
از فضای تاریخی جدا شویم . در مورد نوع اجرای شما نقد های مختلفی و جود دارد از جمله اینكه می گویند احمد نجفی بیش تر بازی می كند تا اجرا .نظر شما در این باره چیست؟
منتقدان ما كار خودشان را می كنند و من هم كار خودم را .
یکسری اتفاقات مال خودم است ولی واقعیت این است که صندلی داغ اولین کار من نیست. قبل از آن حرفهایها بوده که در آن برنامه آدمهای سیاسی روبهرویم نمینشستند. میهمانانم بازیگران بودند اما من همان موقع هم در زمان اجرا راحت بودم. دهها بار در حین اجرا کات دادند که چرا میخندی؟
خب من میخندم و به همین دلیل کار خودم را میکردم. من روی صندلی راحت مینشینم، من خودمم و همیشه ولو هستم. من اصلا از صندلی بدم میآید و حتی غذایم را هنوز روی زمین یا تختم میخورم. همه میدانند. من پشت میز نمینشینم. این کاراکتر من است. اگر در حین اجرا خندهام گرفته واقعا خندیدم و اگر گریهام گرفته اشک ریختم. از روز اول هم که کار شروع شد، تمام چیزی که به خودم میگفتم این بود که حرفت را بزن و به مردم دروغ نگو. اگر دروغ بود پس چرا برنامه گرفت؟ چرا مردم برنامه را دوست داشتند. ماشاا... ایرانیها باهوشند و اگر دروغ میدیدند سریع خامومشش میکردند. قطعا در اجرای من صداقت دیدهاند. ولی یکسری در بعضی شبکهها هستند که فکر میکنند این نوع بازیگری را میشناسند.
كدام نوع؟
یکسری منتقد باور ندارند که آدم میتواند اینقدر راجع به خرمشهر حساس باشد. حتی به من گفتند تو با این کارها میخواهی نماینده بشوی! این در حالی است که عدهای از منتقدان با این کارشان میخواهند شناخته شوند تا بتوانند بعداً فیلم بسازند. ما اینها را میشناسیم. شما هم میشناسید.
ارتباط این موضوعات با یکدیگر چیست؟
من میگویم اگر منتقدان به دانش خودشان، کارگردانی و سناریویی معتقدند پس نیازی نیست که آثار مردم را بکوبند. منتقدان باید میهمان من را نقد کنند و نه خود من را. من کار خودم را میکردم. من در کار همانجور میخندم که الان. کار دیگری هم بلد نبودم. اگر میخواستم پول بگیرم و بازی کنم خب میرفتم در قاب کلوزآپ، مدیوم و لانگشات. آن بازی است و کاری که من در صندلی داغ کردم فرق دارد.
بهنظر شما اگر یک مجری حرفهای، کاراکترش را در قالب کارهای مختلف تغییر دهد، آیا کار اشتباهی مرتکب شده است؟
این کار خیلی غلط است و به همین دلیل است که خیلی از برنامهها را مردم نمیبینند. یکی مثل من اینگونه است دیگری مانند حیدری است. او هم در برنامه بعد از خبرش، بازی نمیکند. کلام و رفتار خودش را دارد و مخاطب خودش را جذب میکند. اما کسانی که میآیند ادای این و آن را در بیاورند مخاطب را از دست می دهد. خود من بارها اعتراض کردهام که چرا یک نود ساله را میآورید، بچهها را نصیحت کند یا یک بچه را میآورید نودسالهها را نصیحت کند. این بازی است. با دست، با انگشت ادا و اطوار درمیآورند، الکی حرف میزنند و کسی هم تماشایشان نمیکند. چرا سه سال یک برنامه میماند؟ چرا برنامه حیدری هنوز هم هست؟ حداقل میدانند این کار دلشان است.
البته صندلی داغ هم ادامه پیدا نکرد؟!
عدم ادامه این برنامه بهخاطر مسائل دیگری بود و ربطی به این موضوع که عذر من را بخواهند یا من عذر آنها را بخواهم ندارد. بگذارید یک چیزی را بگویم. آقای آخوندی کارگردان صندلی داغ و آقای جلالی را صدا کردند و کسانی در شبکه که فکر میکنند، خیلی میدانند همین حرفها را زدند. آخوندی میگوید: آقایان فقط راجعبه یک چیز بحث نکنید. آن شب که نجفی با میهمان برنامه گریه کرد تا 3 صبح چند دفعه به خاطر خیسی صورتش گریم شد. نمیتوانید بگوئید بازی کرده! نجفی از ساعت 10 شب تا 3 صبح در خیابانها ولو بود و گریه میکرد.
شما این برخوردها را چگونه ارزیابی میکنید؟
دلیلش که متاسفانه بعضی از آقایان آنقدر بازی میکنند که همه را اینگونه میبینند. نمیتوانند قبول کنند که فلانی با چشمهای سبز بچه خرمشهر هم باشد. این نگاه بدی است و مشکل من هم نیست. خیلیها از من پرسیدهاند: تو واقعاً خرمشهری هستی؟ تو خرمشهری ندیدی ببینی چقدر چشم سبز دارند چرا گناهش را گردن من میاندازی.
در مورد نوع اجرایتان در صندلی داغ بیشتر صحبت کنید.
من را که دیدید با آن سرفههایم (میخندد). آن موقع سیگار میکشیدم و الان هم دوباره بر سر این فیلم معتاد شدم! میگفتند، نخند چون خسخس نفست نشان میدهد سیگار میکشی. گفت چکار کنم خندهام میگیرد. وقتی موضوع صندلی بانمک است خندهام میگیرد و نمیتوانم خودم را کنترل کنم و نخندم. این بازیگری است؟! این نگاه غیرمسئولانه و منفی از کجا میآید که فکر میکنند من ادا درمیآورم؟! نه تو چون خودت اینگونه هستی همه را اینگونه میبینی! چون کسانی را که آوردی ادای تو را درمیآورند. فکر میکنی پس هر چه میبینی دستوری است. من گواه بر حقیقت کارم را تهیهکننده و کارگردان میدانم. اگر آنها روزی، روزگاری گفتند احمد نجفی در یکی از پلانهای صندلی داغ بازی کرده همه حرفهایم را پس میگیرم.
در یکی دو قسمت از صندلی داغ، شما بهشدت متاثر شده و حتی اشک ریختید.چطور این اتفاق افتاد؟
چکار کنم؟ وقتی یک آدمی که در ولایت من دو چشم، دو دست و گوشش را از دست داده، روبهرویم مینشیند، باید بخندم. یعنی هیچ انسانی حق تاثر و شرمندگی ندارد. مگر میشود با یک انسان بنشینی و انسانیت خودت را گم کنی. متاسفانه در سینما و تلویزیون افرادی را داریم که یک کلاه عجیب و غریب بستهاند و در سکوت کار میکنند. در این سکوت به همه هم بدبین هستند. خودشان از همه بدتر هستند و همه را هم بد میبینند. همه را دروغگو و کلاهبردار میبینند. این ربطی به من ندارد و در جامعه است. ندیده بودند کسی اینگونه راحت باشد. برو آقا تو خودت داری بازی میکنی! روز اول که داریوش کاردان میهمان صندلی داغ بود آنقدر خندیدم که صدای بچهها درآمد. خب بانمک بود و من خندیدم. نمیخواهید، یکی دیگر را بیاورید که نخندد.
منبع : ww.farhangdaily.com
طبقه بندی: اخبار بخش سینما،
تبلیغات