تبلیغات
بانك نرم افزاری مبشرین
بانك نرم افزاری مبشرین
ارائه عنوان نرم افزار با موضوعات گوناگون

سلا مت بدن . از كم حسودی كردن است.

نهج البلا غه . حكمت 256

-------------------------------------------------

آیه آمده بود كه ( سرپرست شما تنها خداست . رسول خداست و آنانكه ایمان آورده اند .

همانان كه نماز را به پا می دارند و در حال ركوع زكات وصدقه می دهند ) .

ومن هم مثل خیلی های دیگر مشتاق بودم ببینم ما جرا چیست .

با پیامبر رفتیم سمت مسجد , مرد فقیری داشت بیرون می آمد .

- ببینم , كسی هم چیزی به تو داد؟

مرد فقیر , رو كرد به مسجد , علی را پیدا كرد و نشان داد :

بله , آن مرد , همان كه دارد نماز می خوا ند ...

برای چندمین بار , شا یستگی علی بر ما اثبات شده بود

و جز تكبیر چیز دیگری نداشتیم كه بگوییم .




طبقه بندی: آن مرد ... ،
ارسال در تاریخ سه شنبه 8 اردیبهشت 1388 توسط خدادادی

بخشنده با ش , اما اسرافگرنه !

حسا بگرباش , اما سختگیرنه !

نهج البلا غه - حكمت 33

----------------------------------------

بعد مدتها كه وصف سخنان آتشین علی را شنیده بودم ,

این بار به كوفه آمده بودم تا از نزدیك او را ببینم .

علی بر منبر رفته بود وگرم سخن بود

و پیرانش سر تاسر مسجد نشسته بودند .

ناگهان , كلامش را صدای گوشخراشی پاره كرد :

لاحكم الالله...

این كلمات را می شنا ختم , شعارخوارج بود .

می گفتند هیچ كس امیر مومنان نیست و رهبر ما خود خداست .

و آیه را كرده بودند شعارشان كه (فرمان مخصوص خداست )

فریاد اولی , هنوز در گوش ها دومی از گوشه ی دیگر داد كشید :

و سومی از دیگری .

علی ساكت شده بود

و چشمان خشمگین مردم در مسجد به سمت خوارج دوخته شده بود .

هر لحظه پیش چشمش تصور می كردم

كه چه ها خواهد شد , شمشیرها كشیده خواهد شد .

علی با كلام گدازنده اش .

حكم جلب وقتل دشمنان را برفقراز منبر خواهد داد ...

كه ناگهان آهنگ گرم كلام علی مرا به خودم آورد :

- سخنی كه می گویند , حرف حقی است كه از آن مقصود با طلی دنبال می كنند ...

وشما تا دست به شمشیر نبرده اید .

هم اجازه دارید وارد مسا جد شوید

وهم حقوقتان را از بیت المال بگیرید .

كسی هم بر شما شمشیر نخواهد كشید .

مگر این كه خودتان آغاز گر جنگ شوید .




طبقه بندی: آن مرد ... ،
ارسال در تاریخ شنبه 5 اردیبهشت 1388 توسط خدادادی

انسان های ظالم سه نشانه دارند :

سرپیچی از ما فوق , زور گویی به پایین دستان , و پشتیبانی ازبیداد گران .

نهج البلا غه - حكمت350

--------------------------------------

چه افتخاری بالاتر از میزبانی او؟ امیدوارانه دعوتش كردم تا مهما نمان شود

و او هم پذیرفت. اما نه همین طوری , شرط گذاشت , گفت :

- سه تا شرط دارد , اگرقبول می كنی می آیم .

گفتم : قبول , گفت :

-اول : هر چه در خانه هست خوب است . از بیرون چیزی تهیه نكنی .

دوم : چیزی را كه درخانه داری دریغ نكنی !

سوم . زن و بچه هایت را به سختی نیندازی .




طبقه بندی: آن مرد ... ،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 2 اردیبهشت 1388 توسط خدادادی

شایسته ی انسان عاقل نیست

كه جز در یكی از این سه حالت دیده شود :

باز سازی معیشت , گام برداشتن در راه آخرت و لذت حلال .

نهج البلاغه - حكمت 390

-------------------------------------

رفته بودیم بازار , دو پیراهن خریدیم . یكی دو درهمی , یكی سه درهمی .

خودم را برای پیراهن ارزانتر آماده كرده بودم

كه دیدم گرانتردر دستانم است .

- بیا قنبر, این را تو بپوش .

سروری گفته اند , خدمتكاری گفته اند , امامی گفته اند , پیری گفته اند .

نمی توانستم قبول كنم .

- نه یا امیرالمومنین , شما باید لباس بهتر بپوشید .

گفت :

- تو جوانی ; باید خوب بپوشیم , من سنم بالا رفته ;

همین هم برایم خوب است .

پیامبر می گفت :

( از لباسهایتان به غلامانتان بدهید و از غذاها یتان به آ نان بخورانید ) .

من از خدا خجالت می كشم لباس خوب را خودم بر دارم

واین را بدهم تو بپوشی!




طبقه بندی: آن مرد ... ،
ارسال در تاریخ دوشنبه 31 فروردین 1388 توسط خدادادی

ریاست ها , آزمونگاه های مردان است .

نهج البلا غه - حكمت441

------------------------------------

در می زنند , می پر سم كیست , می گوید :

- همان بنده ی خدایی كه دیروز مشك آبت را آورد . باز كن , برای بچه هایت غذا آورده ام .

می شناسمش , دیروز درراه خانه دیدمش.كمك كرد مشك آب را تا خانه بیاورم .

دررا باز می كنم , می گویم :

- خدا خیرت بدهد . خدا خودش بین من وعلی قضاوت كند .

دیروز شكایت علی را پیشش كرده بودم شوهرم در یكی از مرزها كشته شده

و حالا من مجبورم برای مردم كار كنم تا شكم بچه هایم را سیر كنم .

مرد با همراهی اش داخل می آید . كیسه ای بردوشش است . می پرسد :

- می خواهم ثوابی كرده باشم . تونان كی پزی تا من بچه ها را سرگرم كنم

یا تو بچه ها را سرگرم می كنی تا من نان بپزم ؟

می گویم كه در نان پختن واردم . قدری خرما و گوشت ازكیسه بیرون می آورد.

و سراغ بچه ها می رود , من آرد را خمیر می كنم , چونه ها راكه می سازم سراغ مرد می روم .

نشسته پیش بچه ها . غذا به دهانشان می گذارد و می گوید :

( علی را حلال كنید كه در حق تان كوتاهی كرده ) می گویم :

- بنده خدا. خمیر آماده است . تنور را آتش كن .

سر تنور می رود . سر به تنور نزدیك می كند و چیزهایی زمزمه می كند .

چونه ها را بر می دارم كه صدای همسایه تكانم می دهد .

- هیچ معلوم است این جا چه خبر است ؟ این كیست اینجا ؟

از راه رسیده وحیرت زده ما را تماشا می كند . برایش از مرد می گویم .

نمی گذارد حرفم تمام شود . می گوید :

- این غریبه . امیرالمومنین علی است كه بر سر تنورت ایستاده!

دست وپایم شل می شوند , هرآسان به سمتش می دوم .

- شرمنده ام یا امیرالمومنین. شرمنده ام .

چهره ی گداخته اش را از دهانه تنور بر می گیرد ورو به من می كند .

- من شر منده ام. شرمنده از كوتاهی ای كه در حق تو شده است .

به همراهی اش می نگرم كه چرا به من چیزی نگفته است . می گوید اجازه نداشته ,

می گوید علی از ناراحتی سر به تنور می برده است .

می گوید . زمزمه علی این بوده :

( بچش عذاب آتش را . سزای كسی كه از حال بیوگان ویتیمان بی خبر بوده همین است... )




طبقه بندی: آن مرد ... ،
ارسال در تاریخ شنبه 29 فروردین 1388 توسط خدادادی

در باره ی سخنی كه كسی می گوید.

تا وقتی می توانی خوبی را در آن احتمال بدهی .

هرگز گمان بد نبر.

نهج البلاغه - حكمت 360

-----------------------------------------------------------------

یك بار كه جلوی خودش تعریفش را كردند .

زمزمه كرد :

- خدایا , تو بیشتر از خودم مرا می شناسی . ومن بیشتر از اینان خودم را,

خداوندا, ما را از این ها می پندارند بهتر قرار بده ,

وازآن چه كه این ها نمی دانند راما بیا مرز .




طبقه بندی: آن مرد ... ،
ارسال در تاریخ شنبه 29 فروردین 1388 توسط خدادادی

فریاد رسی و گره گشایی , از كفاره های گناهان بزرگ است.

نهج البلاغه - حكمت 24

اسمش این بود كه خدمت كار علی (ع) هستم. اما این بار هم مثل آن بار كه می گفت :

" درستش این است كه صاحب عیال , بار اهل و عیالش را به دوش بكشد ",

هر چه كردم نپذیرفت كیسه های برنج و خرما و روغن را به من بردارم.

خودش به دوش كشید و تا خانه یتیمان برد . غذا كه درست كرد , یتیم ها را كه سیر كرد ,

تازه نوبت بازی رسید . چهار دست و پا راه می رفت و بع بع می كرد .

بچه ها هم تقلید می كردند و قهقه می زدند . دیدن این صحنه برایم عجیب بود.

و تنها پاسخ این بود :

- كیسه ها را برای ثوابش خودم به دوش كشیدم . بچه ها هم اول كار , هم گرسنه بودند و هم گریان .

خواستم هم سیرشان كنم , هم خندان .




طبقه بندی: آن مرد ... ،
ارسال در تاریخ شنبه 24 اسفند 1387 توسط خدادادی

 

مرگ , آری , پستی , نه !

قناعت , آری , وابستگی , نه !

نهج البلاغه - حكمت 396

او سواره بود و ما پیاده . از شوق , دنبالش راه افتادیم كه كمی از مسیر را با او باشیم . ما را كه دید گفت :

- با من كاری دارید ؟

- نه یا امیر المومنین . مشتاق بودیم همراهتان كنیم .

- پس برگردید . راه افتادن پیاده به دنبال سواره , هم سوار را مغرور و تباه می كند و هم پیاده را خوار و ضعیف .

توی كوچه بازار هم اگر كسی دنبالش راه افتاده برش می گرداند .

می گفت :" این كار دلها را فاسد می كند".




طبقه بندی: آن مرد ... ،
ارسال در تاریخ شنبه 19 بهمن 1387 توسط خدادادی

نیكوكار , نیكوتر از خود نیكی است

و بدكار , بدتر از خود بدی است.

نهج البلاغه - حكمت 32

خلیفه دوم قاضی محكمه بود و علی در حضورش , كسی ازمردم مدینه شكایتی كرده بود وعلیه علی (ع) مدعی شده بود.

همین كه آمد , خلیفه دوم از علی خواست برخیزد.

-اباالحسن , كنار مدعی بایست تا به شكایتش رسیدگی كنم.

علی برخاست , اما نمی توانستی خشم را از چهره اش به خوانی.

- چه شد اباالحسن ؟ این كه گفتم كنار طرف دعوا قرار بگیری ناراحتت كرد ؟

علی پاسخ داد:

- تو شاكی را به اسم كوچكش صدا كردی و من را به كینه ام اباالحسن ! این عدالت نیست ;

شایت او مضطرب شود.




طبقه بندی: آن مرد ... ،
ارسال در تاریخ شنبه 12 بهمن 1387 توسط خدادادی

با نام و یاد تو شروع می شود این بار و همیشه

به نام ایزد پاك منان

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد

مرغ دل آماده پرواز شد

مطالب و نوشته های مربوط به این بخش از كتابچه :

آن مرد

صاحب امتیاز : سازمان فرهنگی و تفریحی شهرداری مشهد

به نویسندگی : آقای محمد جواد میری

چاپ اول : پاییز 1387

در مرد اخلاق - كردار و رفتار شایسته معنوی و با فضیلت امیر المومنین امام علی (ع) در طول زندگیشان به صورت داستانك ( داستان خیلی كوتاه ) همراه با سخنی گهربار از ایشان در مورد آن داستان از كتاب نهج البلاغه گرفته شده است.

كه اینجانب هر از چند گاهی یك داستان از فضائل اخلاقی و معنوی و دنیوی امیر المومنین امام علی (ع) را در این بخش درج می نمایم

امیدوارم این بخش مورد رضایت و خشنودی شما گردد و گامی مفید جهت ارتقا كمی و كیفی روحی و روانی و معنوی گرایی شما نسبت به زندگیتان باشد.

برگ سبزیست ناقابل

تحفه ای ازمن درویش




طبقه بندی: آن مرد ... ،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 3 بهمن 1387 توسط خدادادی
(تعداد کل صفحات:2) 1 2

قالب وبلاگ